مدتهاست دلم میخواهد به حال خودم زار بزنم و های های گریه کنم ...من ادم قبل نیستم ...حال و هوایم ... گوشه نشینی و دلتنگی و تنهایی هایم ... بغض هایم و نیازهایم ...چهار سال از تمام عمرم را بیاد نمیاورم
بسم الله ...خدایا سلام ... این روزا خیلی به سال 88 تا 96 فکر میکنم . سالهای پر تلاطمِ سخت و پرماجرا و پر امتحان و مشقتی که .... فقط میدونم یه روز چشم باز کردم و دیدم خودم رو نمیشناسم ... و بازه